تبليغاتX
دلاور
یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 ساعت 2:47

عزممان را خللی در کار نیست!

رژیم مستکبر با ترور و دستگیری جوانان و مردم بیگناه در صدد ایجاد جو رعب و وحشت و از سوئی دنبال اظهار اقتدار خود در بلوچستان می باشد.

در هفته های گذشته مزدوران رژیم با ربودن افرادی و ترور افراد دیگری و از سوئی براه انداختن تبلیغات دروغین و شایعه پراکنی ماهرانه بدنبال خاموش نمودن بیداری مردمی و رشد فکری  مردم بلوچستان هستند.

از یک سال پیش بلوچستان با قیام مردمی گسترده ای روبرو بوده است و در بلوچستان خفقان زده جوانان و عموم مردم بی باکانه سیاستهای استعماری رژیم تهران را مورد انتقاد قرار داده و در مجالس عمومی و خصوصی از مبارزه و جهاد علیه مستکبران آخوندی دفاع می کردند این رشد بیداری مردمی همچون خاری تازه جسم ناتوان رژیم را آزار می داد تا به فکر افتادند و خواستند با اعدام و تیرباران در برابر طوفان بلوچستان بایستند اما شکست خوردند و مردم بیش از پیش بیدار شده و علنا به دفاع از مبارزه پرداختند.

لذا رژیم چاره ای دیگر اندیشید تا از یک سو شایعات دروغینی در بلوچستان علیه مبارزین ترویج دهد و از سوئی دیگر با روشهای کور به ترور جوانان بپردازد تا با ایجاد رعب و ترس از یک طرف و یاس و نومیدی از سوی دیگر روح آزادگی و آزاده خواهی را در بلوچستان سرکوب نماید.

در همین راستا بارها شایعه شهادت ، جراحت و دستگیری رهبری جنبش مقاومت را مطرح نمودند و همچنین فردی مسن را در قصرقند با روشی مشکوک ترور نمودند و چندین جوان را به روشهای گوناگون کور ترور کردند و چندین نفر را به صورت نامرئی ربوده و ناپدید کردند و از جانبی آخوند جنایتکار بدنام دستور آزادی صدها جوان بلوچ را می دهد تا به اصطلاح رافت و رحمت نظام علوی را به نمایش بگذارد و با ریش سفیدان و بزرگان جلسه عفو و کرم برگزار می نماید تا آنان را بفریبد.

و از سوئی امام جمعه اهل تشیع به خیال خام خود دم از فروپاشی جنبش می زند تا مردم را از مبارزات مایوس گرداند و نکونام و کشته و دهمرده و شهریاری در راستای هرچه بیشتر خفه کردن مردم جشن پیروزی سیستانی و شیعه برپا می دارند و صدای و سیمای دروغ پرداز با انتشار سریالها و فیلمهای دروغین به نمایش می گذارد تا به زعم خود به غائله بلوچستان خاتمه دهند اما اینها همه فراموش کردند که جنبش مقاومت مقاوم است و ایستاده و پابرجا و همه این خاله زنک بازیها را با یک اقدام کوچک خنثا می نماید و آنگاه برای مزدوران رژیم جزو شرمساری چیزی باقی نمی ماند.

تا کی با این دروغهای من در اوردی آقای شهریاری و امام جمعه و دهمرده دل خوش می کنند آیا صدای انفجار بلوار انتقام را فراموش کردند و یا باز هم می خواهند این صدای عاشقانه گوشهای بی شرمشان را بنوازد تا دلهای ترسویشان را پاره پاره نماید.

و آیا آقای دهمرده و نایب امام جمعه نوای بلبلهای (گرینوف) تاسوکی را فراموش کردند که چنان بی شرمانه دروغ به خورد مردم می دهند آنجا که با فراراز تاسوکی  تا بابائیان نفس هم نکشیدند تا صدای نفسشان را قهرمانان تاسوکی نشنوند و جان کثیفشان را نگیرند و یا این بار هم امید فرار دارند که میسرشان نخواهد شد.

و یا به امید امام در غارشان چنان دروغ می گویند و چنین جنایت می کنند که شاید از غار به در آمده و به داد جانیان بلوچستان برسد که نخواهد رسید و همچون گذشتگان پلیدشان راه به سوی جهنم ابدی خواهند برد.

و این جنایات نه بر کسی پوشیده است و نه از ذهن پاک بلکه نقشهای پابرجائیست تا روز انتقام و این بار انتقام دردی سنگین و شفا نشدنی بر دلهای کثیف مزدوران خواهد گذاشت که با گذشت تاریخ هم فراموش نخواهد شد تا باشد درس عبرتی برای دهمرده ها و شهریاریها و بدنامهای دیگر

دلاور بلوچ

نوشته شده توسط دلاور بلوچ | لینک ثابت | موضوع: انقلابی 
جمعه بیست و دوم تیر 1386 ساعت 19:46

روزگاري بود كه مي برديد ، مي كشتيد ، مي سوختيد و ما هيچ نمي گفتيم...
روزگاري بود كه تحقيرمان مي كرديد ، لگد مالمان مي كرديد ، به بندمان مي كشيديد  و ما هيچ نمي گفتيم...
روزگاري بود كه آسوده خاطر كاشانه مان  را ويران ،سرزمين مان را تاراج ، عزت مان را برباد مي كرديد و ما هيچ نمي گفتيم...
روزگازي بود كه رونق ز سرزمينمان ستانده و به گورستانش سپرده بوديد و ما هيچ نمي گفتيم...
روزگاري بود كه طلوع غروب وار سرزمينمان عاري بود زپيام و اميد و ما هيچ نمي گفتيم...
روزگاري بود كه چشمان مادرم به تصوير رنگ باخته فرزند شهيدش دوخته شده بود نگاههاي منتظر پدر شكسته ام گم گشته اي را در صحن خانه جستجو مي كرد و ما هيچ نمي گفتيم...

روزگاري بود كه هراسان بود فرزندم از هويت خويش ، شرمسارش كرده بوديد ز ريشه خويش ، كه همواره جوياي گناه ناكرده اش بود و ما هيچ نمي گفتيم ...

ولي دگر به پايان رسيد آن روزگاران ، به پايان رسيد آن شب تار آن ضجه مايوس ، آن فرياد سوخته

دگر برخاسته ام و راهي وادي خونم ، دگر پاي نقض بر آن سنت مرگبار سكوت نهاده ام ، اين بار بر آنم تا كه جهاني ديگر بنا كنم و جهانيان را به تماشاي  قيامت هولناكش بنشانم.

اين بار با خون خود سطري نو را بر صفحه كدر تاريخم خواهم نگاشت تا كه آن نسيم مرگبار كه تنهاي برادران بر سر دارمان را بسويي جهت ميداد طوفاني شود سهمگين و  ويرانگر كه به خون و آتش كشد لانه هايتان را .
دگر آن خورشيد كمسو كه نظاره گر بود جفايي كه روا مي داشتيد به اين پاكزادگان مظلوم روزنه اي خواهد بود برايتان ز دوزخ ، دوزخي كه اين بار من برخواهم افروخت آتشش را .

آري  دگر آسمان تاريك سرزمين دربندم نخواهد گريست بر مزار شهيدانمان كه اين بار اشك خون ز گونه هاي نانجيب شما جاريست .
دگر فرياد هلهله و شادي زهمان كاشانه ويران من برپاست كه اين بار آواي شيون و مويه زلانه هايتان  آيد .
آري  با سرزمين مظلومم بلوچستان پيمان خواهم بست كه دگر آن گونه دشمن را دوست نپندارم ، دست در دستش نفشرم تا كه بر من بتازد خانه ام بسوزد و حرمتم بشكند.

آري دگر "من" نيستم "او " نيست بلكه اين بار ماييم . مايي مقتدر كه به پاي خواسته تا كه بدرد اين پيله كهن اسارت ،  براند اهريمن  و بازگرداند    شاهد پيروزي و آزادي را  به آغوش خاك پاكش.

                                                                                                                      آزاد بلوچ

نوشته شده توسط دلاور بلوچ | لینک ثابت | موضوع: انقلابی 
سه شنبه هشتم خرداد 1386 ساعت 20:29
دیگر جای درنگ نیست برای مردان که بمانند در پس پرده و اینگونه خون برادرانشان و ذلت قومشان به نظاره بنشینند ، آری دیگر زمان نبرد است و جنگ و اگر کنون نجنگیم دیگر تکراری نیست آزادی را که بند است و بند .

آیا کنون زمان آن نرسیده که از پس پرده برون آییم و دست در دست این غیور مردان نهیم ، آیا جای مردان در میدان جنگ نیست زمانیکه خون برادرانشان بر زمین می ریزنند ، مادرانشان داغدار می کنند و پدرانشان اینگونه بی شرمانه بر زمین می کشند و حتی ...

آری زبان را یارای گفتن نیست و اکنون باید خاموش ماند و داغمان بر دل نگاه داشت تا زمانی که چون آتشفشانی از خشم بر پیکر این بی شرفان طغیان کنیم پیکر ناپاکشان بسوزانیم.

و ای زالو صفتان بدانید که این آخرین اتحاد بلوچستان را نه تنها هیچ قدرتی نمی تواند در هم شکند که در هم می شکند ظلم این طاغوتیان را که  اینگونه زالو صفتانه می مکند ذره ذره خون مردمانمان را .

خدای یار و یاورتان باد ای دلاور مردان که جانتان در کف نهادید و اینگونه غیورانه به صف این ضحاکان تاختید  وهزاران تنشان به جهنم ابدی فرستادید و دست ظلمشان را از سر مردم بی دفاع کوتاه کردید.

اشک مادرانمان بدرقه راهتان .

یارمحمد زهی از خاش

نوشته شده توسط دلاور بلوچ | لینک ثابت | موضوع: انقلابی 
سه شنبه یکم خرداد 1386 ساعت 21:47

از کدامین دردم فریاد کشم که از بلندی فریاد

قلب پاره پاره ام بند بند تنم جدا خواهد شد.

از درد مردم بی خانمانم در چابهار ،آن نجیبانی

که نه تنها در سرزمینشان خانه ای برایشان نیست

که اجازت بادیه نشینی و زندگی در کپر هم ندارند (کپر:کلبه ایست که مردم فقیر از چوب درخت خرما بنا می نهند تاشاید سرپناهی برای فرار از

گرمای بالای چهل درجۀ چابهار باشد)

ویا از سوزاندن مادر که در کلبه ای فقیرانه اما با صفای خویش هر شب فرزندانش را در آغوش محبت خویش می کشید تا شاید اندکی از گرمای وحشتناک شبانه بکاهد و خواب را به چشم فرزندانش هدیه کند.

یا از هتک حرمت خانۀ خدا و ضرب و شتم بنده هایش که نمی توانستند ویرانه آن کلبه ای که با عشق در آن با خدایشان راز و نیاز می کردند ببینند ویا از سلطان غم های اخیر که قلب هر سنگدلی می سوزاند واشک در چشمان هر نابینایی روان می دارد خواهر دوازده ساله ام رویا که اینچنین مظلومانه قلب کوچکش را دندان کینه توزی سگان

افسارگسیخته و درنده خویان کفتار صفت پیر خرفت معلول بی رحمانه درید واین بلبل کوچک

درمیان دو دست برادرش بی صدا جان سپرد

تا انتهای جنایت در این مرز وبوم نمایان شود

و اما بعد..

مگر ندانستید که هر خواهر بلوچ هزاران برادر دارد

مگر ندانستید که هر مادر بلوچ هزاران پسر دارد.

مگر ندانستید که انتقام قطره قطره خون عزیزانمان

گرفته خواهد شد

پاره های تن مان در دستانمان پرپر شوند وجنایتکاران با نیشخندی به نظاره بنشینند !

به اشک لرزان فرزندان مادرم سوگند..

قسم به تن سوخته اش ..

به خون خواهرم رویا سوگند..

قسم به خانۀ خدا ..

به خدا سوگند که دیگر در امان نخواهید بود که نتوان بودن چرا که دیگر راهمان برگشتنی نیست و درسفر آخرت همسفرتان خواهیم بود نه خودمان وخودتان که بند بند وجودمان با تکه پاره های تن کثیفتان چرا که قصد آن داریم تا دروازه جهنم

ابدی بدرقۀ تان کنیم

تسلیت به فرزندان مادرم در چابهار..

بستگان خواهر کوچکم رویا در زاهدان ..

بدانید که جا یشان همان بهشت جاویدی است که انبیاء وعده داده اند پس باشد دیدارتان در بهشت.

یارمحمدزهی_خاش


 

نوشته شده توسط دلاور بلوچ | لینک ثابت | موضوع: انقلابی 
یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 ساعت 18:32
دیگر نمی دانم که چه می نویسم ،دیگر حتی فکری هم برای نوشتن نیست.

هر آنچه بر زبان و بر دل دارم در کاغذی می نگارم که این حتی ذره ای از غم و بغض و نفرتم بر این مردم ناموس فروش نمی کاهد.

نگوئید که بی ادبانه است ، نگوئید که بی پروا گونه هست ، که حقیقت دل و اشک جانسوزانه است.

می نویسم از آن کسانی که حرمت نمک را شکستند از آن مفلوج نمک ناشناس که خود را امام امت می نامد. از شیطان بزرگ ، از اهریمن تاریخ ، از خامنه ای پر تزویر، از آن ناپاک بی تدبیر.

از آن تلخک بین المللی که خود را مضحکه دنیا کرده است ، احمدی نژاد آن ظالم دست به قمه ،آن پاسدار بی شرم که پاسداری از ظلم و آئین شیطانی را بر عهده گرفته است.

و نوچه های بی ارزشتر از پست و به عمل آورنده احکام شیطان و جنگ با اسلام و هر چه انسان ، آن جنایتکاران زمان شهریاری و دهمرده که برای تکمیل پروژه ماشین نسل کشی شان از هیچ جنایتی دریغ نمی کنند.

و دردناک تر از همه خود را مدافع حقوق مردم مردم می دانند.
و امروز پا بر رگ غیرت بلوچ گذاشتند. بلوچی که همه چیز خود را در راه غیرت می دهند.

بلوچی که تمام ملامتها و کم کاریهای را ندیده گرفت و ساخت و سوخت وخم به ابرو نیاورد و لب به اعتراض و گله نگشود.

و اما نتیجه چه شد......

آن بی شرمان بی ننگ بجای اینکه سکوت بلوچ را در صبر تعبیر کنند آن را در بی قدرتی و ناتوانی بلوچ انگاشتند.

و حالا می خواهم از آنها که تک تک شان نمک بلوچ را خوردند و نمکدان شکستند فقط بپرسم که هیچ از طوفان خشم بلوچ در تاریخ پر از تحریفشان نشنیده اند.

از انفجار بعد از خاموشی ، از انفجار بغض بلوچ که همه چیز را با خود می سوزد و نابود می سازد.

و اگر نمی دانند به آنها می گویم که به تفتان بنگرند ، که آرام می سوزد و هرگز خاموش نمی شود و هرگز از قدرت نیافتاد تا روزی که طوفان خشم اش دنیا را بلرزاند.

آری این است بلوچ ، آرام با خود می غرد و می خروشد وای بر آن روزی که این بغض بترکد و انفجار خشم آن شما را بلرزاند که هم اینک نیز می لرزید و می ترسید و جنایتتان از روی ترستان است.

آری بلوچ امروز گل افشان است که آرام آرام در فضای غم و درد و خفقان رشد کرد و بلوچی که روزی به چشم نمی خورد حالا می خواهد تاریخ حق را رقم بزند.

و امروز اعلام می کنیم که به خدا قسم که جوان امروز آماده جنگ در راه غیرت و میهن است.

به خدا قسم که مرگ را با جان و دل می پذیریم و مرگ برای مان شربت نوشین است.

و آغاز زندگی جاوید است و برای رسیدن به حق و شهادت در راه حق کوچکترین تردیدی به خود راه نمی دهیم.

و با خون سرخمان صحرای تشنه را سیراب می کنیم و بلوچستان را زنده ، و باری دیگر به شما گرگ صفتان و ضحاکان مار بر دوش هشدار می دهیم که دست از این کارهایتان بردارید و بروید و اما دیگر به بلوچستان قانع نیستیم که می خواهیم ریشه ظلم را از بن برکنیم و اعلام نمائیم که شما دشمنان ما هستید و نه که در بلوچستان که در هر جای ایران که باشید سزای جنایات و ظلمهایتان را به شما خواهیم داد.

و خون کثیف و سیاهتان را می ریزیم و جان کندنتان را می نگریم همانطور که با جوانان ما می کنید.

این درست است که ما در راه حق و برای دفاع از غیرت و آزادی خویش می جنگیم و نمی توانیم به مانند شما جنایتکار باشیم اما می توانیم شما را قصاص کنیم و آن روز رسیده و مژده می دهیم که تا رسیدن حق دیگر فاصله ای نیست و همه بی دینان و ظالمان را به جهنم و به درک واصل خواهیم نمود.

آری حالا کار شما به جائی رسیده که به عفت و غیرت خواهران و دختران بلوچ دست درازی می کنید عفتی که هزاران سال است به آن افتخار کرده اند و هیچ زمانی نگاه بیگانه ای به آن نرسیده است.

آری این دیگر شروعی دیگر است شروعی دیگر از نوع دیگر اینبار می خواهیم بمیریم و بکشیم و شرتان را از این سرزمین پاک دامن کم کنیم و به همه بیگانگان هشدار می دهیم که بلوچستان را ترک کنند که آتش خشم ما دیگر هیچ کس را نمی شناسد و همه را می بلعد و به خدا قسم که صحرای بلوچستان را قبرستان جسم های طاعون زده تان خواهیم نمود.

به شما نشان خواهیم داد که جواب تجاوز را چگونه می دهند دیگر این من نیستم که حرف می زنم و دیگر اقوام بلوچ پسوندی ندارند این ما هستیم و این ما دیگر فقط یک پسوند دارد و یک هدف و آن پسوند بلوچ است و هدف فقط بلوچستان و دیگر مرگ را به استقبال می رویم و آن را گوارا می دانیم.

آری شما از حقیقت مردان و غیرت بلوچ بی خبر بوده اید و باید منتظر عواقب آن باشید.

که آخر راه را به روشنی می توان دید و آن پیروزی حق بر باطل است و سرنگونی نظام پر از حیله و فریب و ظالم صفت که فقط نام اسلام را با خود به یدک می کشید و فقط با نام آن سوء رفتار می کنید که حق اسلام شما را سرنگون خواهد نمود.

به امید بلوچستانی آزاد و آباد

الف از پهره از دوستان دلاور
نوشته شده توسط دلاور بلوچ | لینک ثابت | موضوع: انقلابی 
دوشنبه سوم اردیبهشت 1386 ساعت 12:5

نوشته شده توسط دلاور بلوچ | لینک ثابت | موضوع: انقلابی 
یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 ساعت 0:37
 

اشک را دیگرتوان ایستایی نیست و بغض لحظه لحظه می نمایاند خویشتن زبان گشودن نتوانم که ظلم این دژخیمان قلب در حنجره می تپاند 

وشوق مبارزه لحظه لحظه قدم هایمان استوارتر می کند.

اکنون به انتظار آنی نشسته ایم که در لجن زار ذهنتان هم نمی گنجد.

آری انتظار روزی می کشیم که خونمان را چون اشک غلطان دیدۀ

مادرانمان بر صحرای خشکیدۀ ظلمتان بیافشانیم تا درخت تنومند آزادی

را توانی دو چندان باشد.

اما نیک بدانید که با خدایمان عهدی بستیم وسوگندی یاد کردیم....

سوگند به اشک کودکان محروم که کماکان غرق اشک و حسرتند

سوگند به عهد خون فشان یارانمان

بر نگاه آخر شهیدانمان سوگند

بر خروش خون عاشقانمان سوگند

به خدا سوگند که تا هزاران تنتان به جهنم ابدی رهسپار نکنیم قطره

خونمان دریغ چرا که بر آنیم بودتان نبود ، و بنای ظلمتان سرنگون سازیم و فردای آزادی را به نظاره بنشینیم.

باشد که کاخ ظلمتان را توان استقامت بر باد رخش ارتش یلان را نباشد.

یار محمد زهی(خاش)


نوشته شده توسط دلاور بلوچ | لینک ثابت | موضوع: انقلابی 
شنبه بیست و پنجم فروردین 1386 ساعت 23:9

آزادی این واژه غریب ،امیدی بر بال خیال مردم ایران،

آن حقیقتی که بر تفکرمان خیالش گنجانیده اند،همسان برگیست

بر دست باد و انتظار باد باید کشیدن تا که روزی بر وفق مرادمان وزیدنش گیرد.

اما اینگونه نتوان بی تفاوت ماندن و به تقدیری که بر باورمان باوراندند تن سپردن.

چرا که تقدیرمان با خونمان می نگارند و می دانند که

تنهاباخون آزادیخواهان خون آشام ظلمشان را اندک تقلاییست بر زنده ماندن.

آری نمی توان بی تفاوت بود و مرگ عزیزانمان یک به یک به

نظاره نشست تا زمانی که نه تنها آزاده ای ظهور که تمامی 

آزادگان بر طناب دار بوسه زنند .

وآن زمان دیگر تاریکیست فرمانروای مطلق و مسلط بر خورشید آزادی.

اما اینگونه نخواهد ماند وخورشید آزادی را طلوعی است بر

ظلم آشکار این  طاغوتیان.

اکنون این موج آزادی که از خون عاشقان برخاسته نه تنها صد

ظلمشان ویران که پیکرۀ ایران ازبلوچستان و اهوازتا کردستان

وتبریز را از وجود نانجیبشان پاک خواهد کرد.

و ای پاسداران خمینی صفت

باشد روزی که جای جای ایران چو بلوچستان قتلگاهتان باشد.

یارمحمدزهی(خاش)


نوشته شده توسط دلاور بلوچ | لینک ثابت | موضوع: انقلابی 
جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 ساعت 3:27

یاد و خاطره شهیدان جنبش مقاومت مردمی

که تا پای جانشان برای آزادی مردمشان جنگیدندوبا خونشان جوهرۀ آزادی خواهی را در رگان ملتشان به جنبش در آوردند و پرچم مبارزه را در بلوچستان افراشتند.

آنان جام شهادت نوشیدند تا آزادی مردمشان ببینند و تنها مردمشان بر دیدۀ نظاره پروازشان نگریستند .

آن مردان سنبل افتخار ملتشان بودند و زمانی پر گشودند که نیازشان در بین دلاوران جنبش هویدا بود.

آنانی که برای عزتشان جان سپردند تا راه مبارزه به سوی آزادی برای همرزمانشان هموارتر کنند.

صدای الله اکبر مردان خدا که سنبل آزادی خواهی و شهادت طلبی بود تا پای چوبه های دار نیز به گوش میرسید.

یادشان گرامی راهشان پاینده

یارمحمدزهی(خاش)


نوشته شده توسط دلاور بلوچ | لینک ثابت | موضوع: انقلابی 
جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 ساعت 3:27

بپاخیز ای جوان بلوچ

ای جوانان بلوچ بلوچ بپاخیزید که روز رستاخیزمان نزدیک است ، روز سربلندی و افتخار ، روز سرنگونی طاغوت و طاغوتیان و روز عزت و آزادگیمان .

دیگر این دشمن زبون را توان ایستادگی در برابرمان نیست که نتوان بودن .

و این دژخیمان سفاک بدست توانای شما رستمیان به بند کشیده خواهند شد و این درسی خواهد بود ظالمان و مستکبران را تا که دیگر هرگز بر مردمان پاکدل و صبور ، ستم و عداوت روا مدارند .

ای جوانان سلحشور و آزاده بلوچ بپاخیزید و نشان دهید که همیشه فرعونیان بوده اند و هستند که محکومند به فنا و کس را نه طاقت و نه یارایی خواهد بود که در برابر قدرت اراده و ایمان آزادگان ایستادن .

بیایید دست در دست هم نهیم و یک سو و یک صدا بر این نامردمان طغیان کنیم و بنای استبداد و استکبارشان در هم شکنیم .

و بی شک پیروزی از آن ماست چون حق با ماست .


فرزند بلوچستان

احمد بلوچ

نوشته شده توسط دلاور بلوچ | لینک ثابت | موضوع: انقلابی