مردم بلوچ در سررزمین خود بی اختیار هستند و هیچ نقشی در تعیین سرنوشت خود ندارند و همواره شهروندان بیگانه شهر خود بوده اند و کسانی دیگر از استانهای دیگر با مذهبی متفاوت و زبانی متفاوت بر همه چیزشان حاکمند و همه چیزشان را در اختیار دارند و حوادث و عملیاتهای یک سال گذشته این امر را کاملا به پایه تثبیت رساند.
در تاسوکی در کاروان همراه استاندار از بیست و دو نفر که کشته شدند و هفت نفر که به اسارت در آمدند یک بلوچ هم در این جمع بزرگ مسئولان سیاسی استان وجود نداشت و همه یا از شیعیان مهاجر مقیم زابل و یا از دیگر استانهای کشور بودند.
در عملیات ثارالله که بیش از چهل نفر از افسران و مسئولان نیروی زمینی سپاه کشته و زخمی شدند یک بلوچ وجود نداشت و باز هم بیشترشان از شیعیان فارس مقیم زابل بودند که در چند دهه گذشته طبق سیاستهای حکومتهای مرکزی به بلوچستان هجرت داده شدند و الان مالک سیاه و سفید بلوچستان شدند.
و اما در عملیات اخیر مبارزین بلوچستان که گروهی جدید مسئولیتش را به عهده گرفته است بالاخره یک بلوچ در بین به اصطلاح شهدا و یا بهتر بگویم هلاک شدگان یافته شد و این برای بار اول است که ما خبر دار شدیم که در سپاه یک بلوچ حضور یافته است و آن هم در بین سی نفر که بیست و هفت نفر طبق اعلامیه شاخه نظامی مبارزین سیستان و بلوچستان کشته شدند و چند نفر دیگر زخمی شدند به هر حال از سی نفر پاسدار یک بلوچ در آمد البته سپاه تا الان بیان نکرده است که این بلوچ از اعضای کادر سپاه بوده است و یا سرباز وظیفه سپاه و یا اینکه این بیچاره از عشایر بسیج بوده است که سرنوشتش چنین بوده که با پاسداران جنایتکار متجاوز به هلاکت برسد.
البته طبق تحقیقات هیچ کس نمی تواند به استخدام نیروهای مسلح نظام در آید تا اینکه خود را مقید به معتقدات رهبران نظام نکند و یا به مردم و قوم و ملت خود خیانت کند و در هر قوم و ملتی یافته می شوند افرادی که دین و وطن و ناموس خود را به بهای ارزان می فروشند و پروای هیچ نمی کنند و در نتیجه یا همچون همین ریگی در آتش خشم سربازان عدالت و برابری می سوزد و یا خود توسط اربابانش پس از مصرف از بین برده می شود و تاریخ بلوچستان و مخبرین آن بهترین راهنمای ما در این زمینه است.

